برچسب: نویسنده: یونا کریمیپور تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 7:06
سلطانتون برگشت
بکشین کنار خاکی نشین (مثلا با ورودم خیلی گردو خاک کردم )
که همون برنمیگشت بهتر بود خبر مرگش
یه موقع هایی فوبیای اینو دارم که فردا روزی یه کاره ای بشم
بعد ملت این ..شرا رو پیدا کنن بعد آبرومو ببرن خخخخخخخخخخخخخخخ
ما تحت لق مبارک همه شون
یه بچی شدم اصلا نگو
حس این خرابا رو دارم :/
حس تعریف کردنش نیست
برچسب: نویسنده: یونا کریمیپور تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 7:06
اولش میخواستم از این متنای پسورددار بزارم بعد پیش خودم گفتم چقدم اینجا امنیت داره lolاینجا به مثال قبرستونیه که همه اینجا دفنیم و جز یکی دونفر سر قبرمون فاتحه نمیخونه جالب نیس ؟اصلا یادم رفت میخواستم بیام راجع به چی غر بزنم یه ویژگی ایی که دوسش دارم اینکه کافیه راجع به چی حرف بزنم خالی شم دیگه یادم نمیادتش یکی از چیزایی که برام پر واضحه اینکه داشتن یه رابطه ی عاطفی هر چقدم براش زور بزنم قرار نیست برام اتفاق بیفته مطمئنم که موفق میشم اونطوری که بقیه منو کنار ستاره ها بینن اما زندگی عاطفی موفق نااااااااای هر کسی که دلم خواسته و هوسش کردم بعدا تریپ لاو یا لاس برداشته ولی هیچ کدومشون آش دهن سوزی نبودن یا پسری به اسم میلاد آشنا شدم اونم مجازی آقا برنامه نویس و سینیور و صاحب پروژه های خودشه فعلا به چشمم خوشتیپ و خوش قیافه میاد که مطمئنم به مرور کم میشه چون اولش فک میکردم بیشتر خوب باشه با شخصیته واقعا مودب ، جنتلمن مهربون ولی یه مرگش میشه اولش خودش رو میکشت که من به چشمش بیام اما نمیدونم چیشد یهو فاز برداشت ما به درد هم نمیخوریم و هزاران مشکل داره 4 سال به تریاک اعتیاد داشته بعد الکلی بوده بعد سیگار و الان به ... ادکت هستش نکه علاقه چشممو گرفته باشه بدیاشو نبینم که من همیشه با عقلم احساسی میشم البته هنوز ازش چیزیم ندیدم که بخوام بهش منفی باشم فقط مثبتیاشو دیدم تازه مجازی هم اونقدی باهم نبودیم ولی من دچار جنون مقطعی شدم احساس کردم چقد دوس دارم و 3 بار شدید و عمیق براش گریه کردم و هر سه روزش حال روحیم بهم ریخت
برچسب: نویسنده: یونا کریمیپور تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 7:06